۱۲ شهریور ۱۴۰۵، ۱۴:۰۰

شکنجه‌گری که این‌بار خودش در اتاق بازجویی است

شکنجه‌گری که این‌بار خودش در اتاق بازجویی است

امیلی‌ین ملفتو در رمان «سرهنگ نمی‌خوابد» به سراغ سرهنگی می‌رود که پس از جنگ و فروپاشی یک حکومت، درگیر بی‌خوابی و خاطرات قربانیانی است که گذشته را رهایش نمی‌کنند.

به گزارش خبرنگار مهر، رمان کوتاه «سرهنگ نمی‌خوابد» نوشته امیلی‌ین ملفتو با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی، روایتی از مردی است که جنگ و فروپاشی حکومت ظاهراً زندگی‌اش را تغییر داده‌اند، اما گذشته همچنان در ذهن او ادامه دارد. سرهنگ سال‌ها در دستگاهی امنیتی و سرکوبگر مسئول شکنجه بوده و حالا در سرزمینی بی‌نام و بی‌زمان، با کابوسی مواجه شده که نه زندان دارد، نه بازجویی و نه امکان فرار؛ بی‌خوابی. او نمی‌تواند بخوابد و هرچه شب‌ها طولانی‌تر می‌شوند، خاطرات آدم‌هایی که روزگاری شکنجه‌شان کرده بیشتر به سراغش می‌آیند.

«سرهنگ نمی‌خوابد» در ظاهر داستان مردی است که خوابش را از دست داده، اما در لایه‌های زیرین خود، روایتی درباره وجدان، مسئولیت، خشونت و پیامدهای جنگ است. ملفتو به جای روایت مستقیم میدان نبرد، به سراغ لحظه‌ای می‌رود که جنگ تمام شده اما آثار آن هنوز در ذهن انسان‌ها باقی مانده است؛ جایی که صدای گلوله‌ها خاموش شده، اما صداهای گذشته همچنان شنیده می‌شوند.

جنگ تمام می‌شود؛ اما گذشته نه

داستان در جغرافیایی مشخص اتفاق نمی‌افتد. کشور و شهر نام ندارند و زمان نیز به شکل دقیق مشخص نشده است. فقط می‌دانیم جنگی رخ داده، حکومتی فروپاشیده و ساختار قدرت تغییر کرده است. با این حال، تغییر بیرونی به معنای تغییر واقعی نیست. سرهنگ همچنان در همان ساختار زندگی می‌کند و هنوز شغلش را دارد؛ همان مردی است که دستور می‌داده، بازجویی می‌کرده، امضا می‌کرده و زندگی دیگران را تحت تأثیر تصمیم‌های خود قرار می‌داده است.

این بی‌نامی، یکی از انتخاب‌های مهم نویسنده است. او نمی‌خواهد داستان را به کشور یا جنگ مشخصی محدود کند. آنچه در رمان اتفاق می‌افتد می‌تواند در هر جایی رخ دهد که قدرت بر پایه ترس، سرکوب و خشونت بنا شده باشد. به همین دلیل، شهر ویران‌شده و حکومت فروپاشیده، بیشتر از آنکه یک جغرافیای واقعی باشند، به تصویری عمومی از جوامعی تبدیل می‌شوند که خشونت را تجربه کرده‌اند.

در چنین فضایی، سرهنگ با مسئله‌ای روبه‌رو می‌شود که در دوران قدرت هرگز تصورش را نمی‌کرد: خودش دیگر نمی‌تواند ذهنش را کنترل کند.

بی‌خوابی ابتدا شبیه یک مشکل جسمی به نظر می‌رسد، اما کم‌کم به مسئله اصلی زندگی او تبدیل می‌شود. شب‌ها طولانی می‌شوند و خواب از او فاصله می‌گیرد. هرچه بیشتر تلاش می‌کند بخوابد، بیشتر در خاطرات گذشته فرو می‌رود. آنچه در روز می‌توانست پشت دیوارهای قدرت و مشغله‌های نظامی پنهان شود، شب‌ها دوباره ظاهر می‌شود.

شب‌هایی که قربانیان برمی‌گردند

سرهنگ در گذشته شکنجه‌گر بوده است؛ مردی که دیگران را در اتاق‌های بازجویی با ترس و درد مواجه می‌کرد. اما اکنون خودش در وضعیتی قرار گرفته که نمی‌تواند از رنج فرار کند. قربانیان دیگر در اتاق شکنجه نیستند، اما در ذهن او حضور دارند.

ملفتو برای نمایش این وضعیت، به جای توصیف‌های طولانی از شکنجه، از خاطره، صدا، تصویر و کابوس استفاده می‌کند. خشونت در رمان بیشتر به شکل پژواکی از گذشته بازمی‌گردد. سرهنگ آدم‌هایی را به یاد می‌آورد که روزگاری تحت فرمان او بودند و اکنون در سکوت شب، دوباره مقابلش ظاهر می‌شوند.

در بخشی از رمان، بی‌خوابی او به ترسی عمیق تبدیل می‌شود: «وقتی خواب به‌کلی از چشمانش رفت، نگران شد. فکر کرد که دارد می‌میرد. آدمی که نخوابد؟ چنین چیزی هرگز دیده نشده است، وجود ندارد. اما نمرد.»

این جمله، در واقع نقطه‌ای مهم در مسیر شخصیت است. سرهنگ تصور می‌کند مشکلش فقط نخوابیدن است، اما بی‌خوابی به تدریج او را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند؛ مرحله‌ای که در آن دیگر نمی‌تواند مانند گذشته به زندگی ادامه دهد. او برای نخستین بار مجبور می‌شود با خودش روبه‌رو شود.

یکی از جذابیت‌های رمان نیز همین است که نویسنده شخصیت اصلی را به یک «هیولای داستانی» ساده تبدیل نمی‌کند. سرهنگ بی‌تردید بخشی از یک نظام خشونت‌بار بوده، اما نویسنده به جای ارائه توضیحی ساده درباره رفتار او، ذهنش را پیش روی خواننده قرار می‌دهد و اجازه می‌دهد پرسش‌های دشوارتری شکل بگیرد.

آیا بی‌خوابی او نتیجه عذاب وجدان است؟ آیا از مجازات می‌ترسد؟ آیا از دست دادن قدرت او را متزلزل کرده یا واقعاً گذشته‌اش به سراغش آمده است؟ رمان پاسخ روشنی به این پرسش‌ها نمی‌دهد و همین ابهام، شخصیت سرهنگ را پیچیده‌تر می‌کند.

بارانی که انگار قرار نیست بند بیاید

فضای رمان نیز به اندازه شخصیت اصلی در شکل‌گیری روایت اهمیت دارد. باران خاکستری، خرابه‌های جنگ، خیابان‌های ویران و سکوت سنگین شب، جهانی را می‌سازند که در آن همه چیز نشانه‌ای از فرسودگی است.

باران در این اثر فقط یک پدیده طبیعی نیست؛ با وضعیت روانی سرهنگ پیوند خورده است. همان‌طور که ذهن او نمی‌تواند از گذشته عبور کند، فضای داستان نیز از حالتی سنگین و تیره خارج نمی‌شود.

ملفتو از تجربه روزنامه‌نگاری و عکاسی خبری در مناطق جنگی استفاده کرده، اما «سرهنگ نمی‌خوابد» گزارش جنگ نیست. او به جای ثبت میدان نبرد، به سراغ چیزی رفته که پس از پایان نبرد باقی می‌ماند: انسان.

همین تفاوت، اثر را از یک روایت معمول ضدجنگ جدا می‌کند. در بسیاری از داستان‌های جنگی، تمرکز اصلی بر قربانیان، میدان نبرد و ویرانی‌های مستقیم جنگ است؛ اما ملفتو در این رمان به سراغ ذهن یکی از عاملان خشونت می‌رود و می‌پرسد خشونت با کسی که آن را اعمال می‌کند چه می‌کند؟

پاسخ رمان ساده نیست، اما بی‌خوابی سرهنگ می‌تواند یکی از پاسخ‌ها باشد.

خشونت ممکن است در ظاهر بدون مجازات بماند، اما همیشه بی‌اثر نیست. ممکن است سال‌ها بعد در قالب کابوس، اضطراب، ترس و فروپاشی روانی بازگردد. سرهنگ از زندانیانی که شکنجه کرده فاصله گرفته، اما از خاطره آنها نمی‌تواند فاصله بگیرد.

مردی که نمی‌خوابد، هنوز چیزی برای از دست دادن دارد

در میان همه تاریکی‌های «سرهنگ نمی‌خوابد»، جمله‌ای کلیدی وجود دارد: «کسی که نمی‌خوابد، هنوز امیدوار است.»

این جمله می‌تواند یکی از مهم‌ترین کلیدهای خوانش رمان باشد. بی‌خوابی از یک سو نشانه رنج و فروپاشی است و از سوی دیگر نشان می‌دهد هنوز چیزی در شخصیت باقی مانده که اجازه نمی‌دهد گذشته کاملاً دفن شود.

سرهنگ می‌تواند فراموش کند، می‌تواند خودش را بی‌گناه تصور کند یا گذشته را به گردن نظامی بیندازد که در آن خدمت کرده است؛ اما ذهنش چنین اجازه‌ای به او نمی‌دهد. شب‌ها زمان بازگشت چیزهایی هستند که در روز سرکوب شده‌اند.

از این منظر، خواب و بیداری در رمان تنها دو وضعیت جسمی نیستند. خواب می‌تواند نماد فراموشی و بیداری نماد مواجهه با حقیقت باشد. سرهنگ می‌خواهد بخوابد، اما نمی‌تواند؛ گویی گذشته او را بیدار نگه داشته است.

امیلی‌ین ملفتو، نویسنده، روزنامه‌نگار و عکاس فرانسوی، تجربه حضور در مناطق جنگی خاورمیانه را در کارنامه خود دارد و همین تجربه در آثار ادبی‌اش نیز بازتاب پیدا کرده است. او پیش از «سرهنگ نمی‌خوابد» با آثاری مانند «دجله به حال تو ناله کند» و «مارها به سراغ تو خواهند آمد» شناخته شده است.

«سرهنگ نمی‌خوابد» در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و با وجود حجم اندک، جهانی سنگین و پرتنش را شکل می‌دهد. رمان در ۱۳۲ صفحه با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی از سوی نشر افق منتشر شده است.

این اثر را می‌توان روایتی درباره جنگ دانست، اما نه جنگ در معنای معمول آن. اینجا گلوله‌ها و میدان نبرد در مرکز داستان نیستند؛ آنچه اهمیت دارد، چیزی است که بعد از جنگ باقی می‌ماند. خاطرات، ترس‌ها، عذاب وجدان و آدم‌هایی که شاید از نظر جسمی دیگر حضور نداشته باشند، اما از ذهن بازماندگان پاک نشده‌اند.

«سرهنگ نمی‌خوابد» در نهایت خواننده را با یک پرسش تنها می‌گذارد: اگر جنگ تمام شود، با آدم‌هایی که جنگ را درون خود ادامه می‌دهند چه باید کرد؟ پاسخ نویسنده نه در یک پایان‌بندی صریح، بلکه در همان بی‌خوابی مداوم سرهنگ پنهان شده است؛ مردی که سال‌ها دیگران را از خواب و آرامش محروم کرده و حالا خودش نمی‌تواند یک شب آرام را پشت سر بگذارد.

رمان «سرهنگ نمی‌خوابید» در ۱۳۲صفحه و با ترجمه ابوالفضل الله‌دادی از سوی نشر افق منتشر شده است.

کد مطلب 6914113

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha